Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(320)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(56)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(4)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(232)

خانواده(77)

پرونده(980)

سلامت(404)

تبعید(26)

آزادی(356)

بازداشت(956)

حقوق بشر(207)

انتقال(295)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(975)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: بازداشت تعداد بازدید:   2382 زمان ثبت:   23:57:52 1395-03-22
قطره ای از دریای فشارهای وارده بر خانواده زندانیان
به گزارش بازداشت همسر حمید بابایی می گوید : دوران خیلی سختی بود، همون روزهایی که در خواب و بیداری و کابوس میگذروندم، از همه سو بهم فشار میومد، با خودم کنار نیومدم و برگشتم ایران، باید به دیدن حمیدم میرفتم، دوشنبه پیشش به خاطر اینکه خانواده حمید صبح خیلی زود ملاقات کرده بودند مسوولان دیگر به من اجازه ملاقات نمیدادن، بی تاب بودم، صبح خیلی زود حرکت کردم اما باز به ترافیک سنگین کرج تهران برخوردم، از تاکسی پیاده شدم نفس نفس زنان کنار خیابان رسیدم و هر ماشینی نزدیک میشد با اضطراب میگفتم یادگار امام، پرایدی جلوتر ایستاد، پسر جوان با چهره ای آرام و متین، با دودلی گفتم آقا از یادگار میرید؟ من زیر پل اوین میخوام پیاده بشم، دیرم هم شده، بهم گفت بفرمایید، در چهره ام اضطراب موج میزد، یک ماه بود حمیدم رو ندیده بودم فکر میکردم اگه امروز هم نتونم ببینمش چی... ترافیک زیاد بود و ساعت هم از ۸ گذشت و مطمئن بودم خانواده برگه ملاقات رو تحویل دادن، به آقای راننده که به نظر نمی رسید راننده باشه چون موبایلش زنگ خورد و از مکالمه متوجه شدم یکی پشت تلفن داره گوشزد میکنه که قراری داره در محل کارش و دیر شده، گفتم میشه تندتر برید من دیرم شده، وقتی اضطراب من رو دید گفت نگران نباشید مقصد رو بگید من می رسونمتون، گفتم زندان اوین درب سالن ملاقات، مرد جوان شکه شد، گفت امروز دوشنبه هست ملاقات ۳۵۰ میرید، یک آن فکر کردم مردم تهران چقدر به مسائل زندانیان سیاسی آگاهن، حتی روز ملاقات، گفتم بله، گفت چه کسی اونجاست گفتم همسرم، بعد پرسید اسمش، من نگفتم چون ترسیدم اطلاعاتش در مورد ۳۵۰ زیاد بود... فهمید ترسیدم، گفت من خودم تازه آزاد شدم، باز با خودم فکر کردم که مردم تهران اکثرا اوین رو دیده اند، برعکس قزوین که من باید زندانی و مخصوصا سیاسی بودن همسرم رو از همه مخفی کنم... عقربه ساعت همچنان با سرعت حرکت میکرد و مرد جوان هم اضطراب منو میدید، با اینکه موبایلش مدام زنگ میخورد و بهش گوشزد میکردن که برای کارش دیر شده اما وقتی ماجرا رو شنیده بود به کوچه و پس کوچه و خیابان فرعی و ... متوسل شد، از اون ترافیک سنگین بیرون اومدیم و من رو به درب اصلی رسوند، پیاده شد وارد سالن ملاقات شد من تا رسیدم بلندگو اسم حمید رو خوند از مرد جوان تشکر کردم و او در حال صحبت با خانواده هایی بود که میشناختشون، شماره تماس ازشون گرفتم که هزینه ای که باید بهشون میپرداختم رو براشون واریز کنم، اما هرگز بهم شماره حسابی ندادن، اون روز من موفق شدم حمید رو بعد یک ماه ببینم، خیلی خوشحال بودم و خیلی زیاد مدیون مرد جوان بی ادعایی که فهمیدم اسمشون بهنام موسیوند بود و بعدها در همراهی و کمک به خانواده های زندانیان سیاسی بارها دیدمشون همراه با آرش صادقی و گلرخش ... بعدها بارها نوشته هاشون رو خوندم و یاد گرفتم... مهم این نیست که ماها مخالف یا موافق عقاید و نوشته ها و نوع حرکت مدنی هم باشیم، مهم این است که هرکسی به شیوه ی خودش برای جامعه و بهبود شرایط آن قدمی بردارد و سکوت نکند و اینها سکوت نکردن... و این خیلی ارزشمند است.متاسفانه الان شاهد این هستیم که به زودی برای همین همراهی ها با خانواده ها و فعالیتهای مدنی ارزشمندشون به حبس میرن و رفتن و من اندوهگینم که چرا کاری نمیتونم براشون انجام بدم...
تعداد همدردی=0
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

زینب سکانوند در زندان ارومیه اعدام شد

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد




آخرین بازدید

قطره ای از دریای فشارهای وارده بر خانواده زندانیان

جمال الدین خانجانی یکی از رهبران جامعه بهایی ایران که به «یاران ایران» معروف هستند

زندان رجایی شهر کرج؛ انتقال ۱۴ زندانی به سلول انفرادی جهت اعدام

اتحادیه اروپا باید سرکوب فزاینده در ایران را محکوم کند

محمد رضا عالی پیام – هالو از بند دو زندان رجایی شهر تماس گرفت

نسترن نعیمی همسر زندانی سیاسی به اذیت و آزار اعتراض می کند

ادامه اعتصاب غذای چهار تن از فعالان مقیم آلمان در حمایت از آقای کبودوند

روحیه ثابت سروستانی شهروند بهایی در یمن آزاد شد

آزادی نازک افشار از زندان اوین با وثیقه ۵۰۰ میلیون تومانی

ضرب و شتم وحشیانه مرتضی مرادپور زندانی در حال اعتصاب غذا در زندان تبریز




آخرین نظرات

از فرزاد شاهی حمایت میکنید که یه زندان و یه شهر از دست عا...

بی مخ جمجمه ات رالاقل باگچ پرکن

وااااای فقط وااااای نمی دونم چی بگم...

00858585858585

اگر اتهامات واهی هست، چرا من رو نمیگیرن؟ چرا هزاران یا م...

حاج ناصر طلوعی بسیار انسان شریفی هست وهمیشه دنبال حل مش...

داداشی ایشالا آزادیت

با امتنان از خانم مهر انگیز کار که با مهر مبادرت به کاری ...

آنها همچنان ما را سرکوب میکنند و ما با تکیه بر آموزشهای ...

نمیدونم چی بگم امامدتها قبل پسرفامیلمون موتوری دزدی نا...