Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(320)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(56)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(4)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(232)

خانواده(77)

پرونده(980)

سلامت(404)

تبعید(26)

آزادی(356)

بازداشت(956)

حقوق بشر(207)

انتقال(295)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(975)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: ایران وایر تعداد بازدید:   7018 زمان ثبت:   00:20:53 1394-12-02
یک روز خطرناک در بند قاتلین زندان رجایی شهر
به گزارش بازداشت به نقل از ایران وایر : «احسان»، از زندانیان جدید زندان رجایی شهر، به طرزی غریب شگفت زده شده است: «وقتی برای اولین بار به بهداری زندان وارد شدم احساس کردم در یک صحنه نبرد واقعی یا حداقل پشت صحنه یک فیلم جنگی حضور دارم، صدای آه و ناله می آمد و پشت سر هم افراد زخمی وارد و خارج می کردند. در درگیری دسته جمعی زخمی شده بودند، همدیگر را لت و پار کرده بودند و البته تمام پروسه و روند مداوا برای حتی آنهایی که با شکستگی جدی مواجه بودند یا حتی ضرب و جرحشان می توانست منجر به معلولیتشان بشود، یک باندپیچی ساده و دادن چند قرص مسکن و ضد درد بود.»

با معرفی احسان، با «محسن» آشنا می شوم، زندانی بدقلق و بداخلاق ساکن بند شش که به قول هم بندی هایش، با چاقو، زندانی دیگری را زده است. او به راحتی مایل به گفت و گو نیست، دوبار مکالمه تلفنی را همان ابتدای احوالپرسی قطع می کند. محسن در گفت و گو از موضع یک فرد بی طرفی حرف می زند که به شدت مورد بی عدالتی قرار گرفته: «خانم! اگر نزنی تو را می کشند. مجبوری به خاطر دفاع از خودت و حق و حقوقت متوسل به خشونت بشوی»

می پرسم چرا آن زندانی را با چاقو زخمی کرده؟

«پول موادش را نمی داد. نمی شود گذشت کرد. همین یک گرم تریاک برای من هزینه زیادی داشته، صد برابر مواد بیرون ارزش دارد، هزار جور رشوه می دهم تا به دستم برسد. از این که بگذریم اگر او را با تیزی نمی زدم، دیگر مشتری ها هم بدحسابی می کردند. من ناحقی نکردم او بود که بدحسابی می کرد. او را زدم تا مشتری های دیگر هم حساب کار دستشان بیاید. حواسم بود که ناکارش نکنم، شما نمی دانید. اینجا قانون جنگل حاکم است، قوی نباشی تو را قورت می دهند. زندان یک قانون دارد و آن هم قانون زور است.»

احسان می گوید: « این طرز صحبت در داخل زندان کاملا عادی و روزمره است. همیشه در بند اشرار درگیری ها از رجزخوانی و درگیری کلامی و فحاشی شروع می شود. تهدید کردن و نزاع کلامی برای ترساندن کسی که موجب مزاحمت شده، بسیار عادی است تا از او زهر چشم بگیرند. هدف نهایی فقط فرد مورد نظر در نزاع نیست. باید طرف بترسد، اگر نترسد، تسلط بر منطقه فرد شرور به شدت متزلزل خواهد شد. یکی از راه های ترساندن دیگران، زخمی کردن یکی از بدقلق ها و سرکش هاست.»

رضا و محمد از زندانیان اندرزگاه سه زندان رجایی شهر، هفته گذشته یک دعوای «اساسی» با چند زندانی دیگر داشته اند. رضا حاضر نشد گفت و گو کند، محمد می گوید: « در بند ما تیزی از اهمیت زیادی برخوردار است و به قیمت های گزافی خرید و فروش می شود. زندانی اندرزگاه سه اگر تیزی نداشته باشد، عملا فشل است و کارش راه نمی افتد. نداشتن آن مساوی با پذیرفتن خطر تهاجم و حتی مرگ است. آنها آدم های شروری هستند که بیرون زندان هم به باج گیری و شرارت مشهور بوده اند و فقط زبان تیزی را می فهمند. حالا شما بیا و بلد نباش که به صورت طرف خط بیندازی؛ طبیعی است که جزو گروه کتک خورده هایی. اینجا یا برنده ای یا بازنده، برنده کسی است که می زند و بازنده کسی است که ضربه زدن بلد نیست، پس باید ضربتی نوش کند و برود و حساب و کتابش را با کرام الکاتبین بکند. کل دعوای هفته گذشته بر سر یک چاقوی ظریف دست ساز بود با دسته آبنوس، دعوا را راه انداختیم و تیزی دزدیده شده را پس گرفتیم. آنها هم حساب کارشان را کردند و سلاح شان را غلاف کردند. دیگر جرات نمی کنند از بند ما چیزی بدزدند.»

یک زندانی ساکن اندرزگاه ده این زندان که به محل حبس زندانیانی اختصاص دارد که دوران حبسشان کوتاه مدت است، در مورد بند اشرار می گوید: «اولش آنجا بودم. اما حقیقتا شانس با من یار بود که مرا از آنجا منتقل کردند. شبی نبود که با کابوس از خواب نپرم. اگر آنجا مانده بودم حتما کشته شده بودم.»

از او می پرسم علت بروز این درگیری ها چیست؟ «شاید باورتان نشود. سال گذشته یک نفر بابت یک تکه ته دیگ اینجا کشته شده، به جز درگیری های شخصی و یا تن ندادن به باج خواهی یک فرد شرور، مسئله محاسبه حساب و کتاب پول مواد یا باقی نیازهای داخلی، گاهی درگیری های گسترده تری اتفاق می افتد که ریشه در اختلافات قومی دارد. برای به آتش کشیدن شعله درگیری، گفتن یک جوک قومیتی کافی است. این نزاع های دسته جمعی می تواند به خاطر اختلافات قبیله ای، قومی، مذهبی و یا مالی رخ بدهد.»

می پرسم مگر دوربین مدار بسته یا سیستم نظارتی در بند اشرار وجود ندارد؟

«دلتان خوش است خانم. هیچ دوربینی در بعضی از این بندها وجود ندارد، اگر هم وجود داشته باشد اساسا کنترل نمی شود، برای همین هم کار سرکرده های شرور آسان تر و راحت تر است. چون به خوبی می دانند نظارت یا شکایتی در کار نیست. اینجا قانون خودش را دارد که یک جور بی قانونی بر پایه قوی تر و ضعیف تر است. بند اشرار شکل یک جزیره را دارد و هیچ مسئول و نگهبانی در امور داخلی این بند دخالت نمی کند و زندانیان همانند جذامی ها به حال خودشان رها شده اند. چون ترس از نظارت وجود ندارد، بنابراین از بروز این دعواها هم نمی‌شود جلوگیری کرد. گاهی گارد زندان عاصی می شود و آنها را ضرب و شتم می کند اما با کتک زدن توسط گارد زندان هم از انجام دعوای بعدی منصرف نمی شوند. چاره ای هم ندارند، اینجا قانون "بخور تا خورده نشوی"، قانون اصلی بقاست.»

«حسین» به نکته دیگری در مورد اشرار ساکن زندان اشاره می کند؛ اینکه آنها گاهی تبدیل به اهرم فشار مسئولان زندان برای درهم شکستن زندانی های عقیدتی می شوند: «پیش از این ساکن زندان قزل حصار بودم، مسئولان زندان و نگهبان ها از وجود ساکنان این بندها به عنوان یک تهدید علیه ما استفاده می کردند، اینجا [رجایی شهر] هم هست. کافی است یکی از مسئولان زندان با تو به مسیر لجبازی بیافتد یا اینکه به هر دلیل تو تحت انقیاد آنها نباشی یا تصمیم بگیری به خاطر یک بی عدالتی یا بی قانونی از یکی از آنها شکایت کنی؛ دایره تهدیدها شروع می‌شود. تهدید می کنند به یکی از این بندهای خطرناک منتقل مان خواهند کرد. زندانی را به تنهایی به بند اشرار منتقل می کنند و البته از قبل هم به گوش شرورهای اصلی صاحب باند می‌رسانند که مثلا رئیس زندان از فلانی که تازه وارد شده، خوشش نمی آید. اشرار و قاتلینی که همدیگر را تکه و پاره می کنند و از گل نازک تر نمی توانند بشنوند، خیلی به مسئولان بلند مرتبه زندان احترام می گذارند و زندانی سفارش شده را گوشمالی مفصلی می دهند.»

چه سودی از این گوشمالی نصیبشان می شود؟ «بازی برد-برد برای هر دو طرف است. اشرار سود خودشان از فروش مواد را با برخی از مسئولان فاسد تقسیم می کنند و همچنین بر علیه آنها حرکتی نمی کنند، از سوی دیگر مسئولان زندان، این تخلفات را زیر سبیلی رد می کنند، شتر دیدی ندیدی! حتی قضات پرونده ها هم اگر بخواهند یک متهم را تنبیه کنند و یا از آنها خوششان نیاید تهدید می کنند که با دستور کتبی به بندهای خطرناک منتقل شان خواهند کرد.»

حسین می گوید با گوش های خودش شنیده یکی از مسئولان زندان به یک زندانی متمرد عقیدتی گفته «جایی می فرستیمت که هر روز به تو تجاوز کنند و راه خروج هم نداشته باشی.» او یک ماجرای دردناک از مشاهداتش را تعریف می کند: «در بند قاتلین رجایی شهر یکی از زندانی های طرف دعوا را دیدم که او را از پا گرفته بودند و روی زمین می کشاندند، دقت که کردم دیدم چشم راست طرف از حدقه در آمده و به مویی به شبکه چشمش بند است. خون تمام صورتش را گرفته بود و در همان حال هم روی زمین کشانده می شد، همان لحظه به استفراغ کردن افتادم و تا مدت های مدیدی حال نزار و خرابی داشتم.»

به یاد حرف های محسن ، از زندانی های اندرزگاه شش می افتم: «خانم! دعوا نمک زندگیه. اینجا اگه دعوا نکنی می پوسی. این یه جور ورزش و سلامتیه برای ما. ما رو به جنب و جوش وا می داره، هم ورزش می کنیم هم با نخاله ها تسویه حساب می کنیم، این که بد نیست.»
تعداد همدردی=13
 نظرات:

نمیدونم چی بگم امامدتها قبل پسرفامیلمون موتوری دزدی نادونسته خریده وبخاطر هه ین کمش گفتن کخ پدرشم خودش روانداخته توزندان که اخرشم پسرش روندادن بزرگسالان و له خاطره ظاهرش حت یز باسنی که نبایدکانون میدادنش ولی بین بچه ها ف رستادنش دولت وهیچ اتفاقی هم براش نیفتاد

10 ماه قبل ·

Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

زینب سکانوند در زندان ارومیه اعدام شد

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز




آخرین بازدید

یک روز خطرناک در بند قاتلین زندان رجایی شهر

دیده‌بان حقوق بشر: ایران از بازداشت‌ خودسرانه اتباع خارجی دست بردارد

عفو بین الملل: دختر خیابان انقلاب را آزاد کنید

عامل حمله با چاقو به زنان جهرم اعدام شد

نامه نرگس محمدی در مورد شکنجه و به ویژه شکنجه سفید در سلول انفرادی

سه روز ضرب و شتم زندانی امنیتی با تنی عریان در زندان زاهدان

بیش از ۶۰ روز اعتصاب غذای محمدعلی طاهری/ تجمع معترضان در برابر ساختمان لاستیک دنا

تعیین قرار وثیقه برای شمس‌الدین رستمی و حسین رستگارا دو‌ شهروند بوکانی در تهران

تهدید به قتل آیت الله محمد حسین کاظمینی بروجردی

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید




آخرین نظرات

داداشی ایشالا آزادیت

با امتنان از خانم مهر انگیز کار که با مهر مبادرت به کاری ...

آنها همچنان ما را سرکوب میکنند و ما با تکیه بر آموزشهای ...

نمیدونم چی بگم امامدتها قبل پسرفامیلمون موتوری دزدی نا...

سلام این ننگ را به جامعه اهل سنت باید تسلیت گفت

هموطنان عزيز سلام .سخني کوتاه با عاشقان شهدا با عاشقان ا...

بخودت بیاازتاثیر گذاران مفلوک خوددوری کن بیخودی رابیشت...

سلام آقای گلشنی از خاطرات اقامتتان در شهرستان ساوه برای...

من ۳ فروردین ۹۷ به دلیل مهریه رفتم زندان زندان مرکزی بو...

خوبه که . همه ی ضد انقلاب ها و منافقا رو میگیریم اینطوری