Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(320)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(56)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(4)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(232)

خانواده(77)

پرونده(980)

سلامت(404)

تبعید(26)

آزادی(356)

بازداشت(956)

حقوق بشر(207)

انتقال(295)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(975)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: بام تعداد بازدید:   2928 زمان ثبت:   12:21:52 1394-11-19
نامه خالد حردانی زندانی سیاسی زندان رجایی شهر خطاب به بان کی مون دبیر کل سازمان ملل
به گزارش بازداشت به نقل از بام خالد حردانی زندانی سیاسی زندان رجایی شهر در نامه ای به بان کی مون دبیر کل سازمان ملل متحد با غیر انسانی خواندن حکم اعدام، سکوت سازمان ملل، عفوبین الملل، شورای حقوق بشر سازمان ملل و کشورهای غربی در این مقطع از تاریخ را یک چالش اساسی برای مردم و روشن فکران جامعه دانسته است.

متن کامل نامه به شرح زیر می باشد:

جناب آقای بان کی مون نمی دانم تا چه حد در عمق تلخی زندگی انسان های محکوم به اعدام دقیق شده اید و تا چه حد به میزان بی عدالتی حاکم بر زندگی محکومان این حکم ناعدالانه در ایران آگاهی دارید. اما همین ارقام برای کسی که بخواهد لحظه ای در فاجعه زندگی تنها یکی از محکومان دقیق شود کافی است که به ورطه افسردگی برسد… برای آنکه درک کنید این فاجعه ای که هر روزه شاهدش هستیم چه قدر زجرآور است، دیده های خود که چیزی جز واقعیت محض نیست را برایتان به رشته تحریر درآوردم.

اعدام یک تراژدی انسانی، واقعیتی تلخ و دردمندانه برای تاریخ انسانی به ظاهر غیرانسانی اعدام، که می نگرم حس تنفرم از انسان هایی که خود مبرا از اشتباه نیستند و حکم به گردن زدن و جان باختن انسان ها می دهند بیشتر می شود. رقص محکومان روی چوبه دار و منتها علیه سیاهی زندگی خانواده اعدامی ها و سایه ی شوم سیاست انسانها بر زندگی هم نوعان خود آنقدر وحشتناک است که در سیاهی عمق جنگل ها میان حیوانات وحشی امنیت بیشتری را می توان احساس کرد.

اما درد این احکام ضدبشری وقتی بیشتر می شود که مخالفان آن در حد حرف زدن به آن می پردازند و دستمایه کاریشان می شود سکوت… سکوتی که به خودی خود بر افزایش آمار اعدام ها دامن می زند. آمار این جنایت روز به روز در کشورهایی که این حکم ناعادلانه را به رسمیت شناخته و به اجرا درمی آورند افزایش می یابد و در سرزمین من نیز آمار و ارقام ها چیزی فرای تصور و آنچه به تحریر در می آید است. آماری که کم سابقه و بهتر بگویم بی سابقه بوده است. خشونت و مرگ و سایه بی امنی در خانواده، تجاوز، کشتار، شکنجه، قتل و چشمانی مصلوب در حقیقتی پنهان در غبار شهری به نام “زندان” رجایی شهر است. تجسمی از دوگانگی انسان و زایشی از یک بی عدالتی خاموش در پشت لفافه هایی از قاموس و کلام که چشمان سرخ و اشکبار کودکان و زنان بی گناهش تا به فرض سکوت سردمداران حقوق بشر را به فرض قتل نظاره گر است.

داستان آدم هایی که در بخشی از تاریخ این سرزمین استثمار شده اند و برای درکش کافی است به دو واقعیت تلخی که با دیدگان شاهد بودم بپردازم. واقعیت و روایت تلخی از زندگی یکی از محکومین:

مردی به نام اصغر سال ۸۱ او را در زندان اوین دیدم در درگیری که با همسرش داشته همسرش مهریه خود را به اجرا می گذارد و او به زندان می آید، یک بی عدالتی در حق مردان سرپرست خانواده، سال ۸۵ او را در زندان رجایی شهر دیدم که این بار همسرش از او طلاق گرفته بود و سرخورده تر از هر جا در این کشور دزدی کرده و برای این موضوع به دو سال زندان محکوم می شود. یک سال پس از آن آزاد می شود. دوباره همین مرد یعنی اصغر که حالا به لقب اصغر دوسر مفتخر شده بود را در سال ۸۷ در قرنطینه زندان رجایی شهر دیدم درب و داغون و علائم شکنجه روی بدنش کاملا مشهود بود ولی موضوع فقط این نبود، آن اصغر که بابت مهریه به زندان آمده بود دیگر عوض شده بود و این بار به یک فقره قتل اعتراف کرده بود و جزء اعدامی های سال ۸۸ بود. آیا به نظر این قوانین زندان و شکنجه نمی بایست بازنگری می شد؟!

اما روایت تلخ دوم که برای فهم موضوع کفایت می کند: زیدان یک زندانی اهوازی که در سن ۱۶ سالگی با یکی از همسایگان خود درگیر می شود، پس از مشاجره فرد دوم بر اثر حمله قلبی سکته می کند و می میرد. ایشان پی صدور حکم اعدام از اهواز به رجایی شهر منتقل می شود. در رجایی شهر برای اینکه بتواند از خود محافظت کند جیره خوار گروه های مافیای زندان می شود و از او سوءاستفاده می کنند به عنوان انباردار مواد مخدر خود، از سال ۶۶ در زندان بوده در بازرسی سال ۸۷ مقداری مواد که مال خود او نبود در سلولش کشف شد. دوباره به اعدام محکوم می شود، طبق اظهارات این زندانی که من با او داشته ام بارها مورد سوءاستفاده قرار گرفته بود و چون جوانی بیش نبوده تن به این سوءاستفاده ها داده بود، او خود را قربانی بی عدالتی می دانست و هیچ گاه نتوانسته است حتی یک لحظه به صورت قانونی از خود دفاع کند و یا محاکم قضایی هیچ گاه به او این اجازه را ندادند که از خود دفاع قانونی داشته باشد و این ها همه مشت نمونه خروار است از صدها و هزاران قربانی اعدام، زیدان در سال ۹۴ پس از تحمل ۲۸ سال زندان اعدام شد.

از جمله مسائل و مواردی که می توان در فراموشگاه و یا بهتر بگویم قتلگاه رجایی شهر به آن اشاره کنیم: در سالن ملاقات وقتی خانواده زندانیان اعدامی را می بینیم در چهره پر از درد آنها نگاه کم رمق امنیت و عدالت همراه با دردمندی، هرمان زدگی و فقر موج می زند. در چشمان آنها عدالت مصلوب در آتش و خاکستر است زیرا خود می دانند که قربانیان سیاست زندگی شده اند. قالب ها تصویر فرزند خردسالشان در من تاملاتی از معمای بزرگی به وجود می آورد که شاکله عدالت اسلامی را در یک کاریکاتور مضحک مذهبی تعبیه شده بود. فریبکاری به نام دین و عدالت دین انسان هایی فراموش شده در تاریخی فراموش شده در کنج سرزمینی که مردمانش برای حکام غریب و اجنبی هستند.

خشونت، شکنجه، و اعترافاتی که مبنای قانونی ندارد، دادگاه ها و محاکمات متهمان کاملا غیرعادلانه غیر قانونی و کاملا فرمایشی برگزار می شود و گاها ماسکی به نام قانون برای رفتارهای غیرقانونی همراه با شکنجه در هنگام بازجویی و سپس صدور حکم غیر انسانی اعدام.

سکوت سازمان ملل، عفوبین الملل، شورای حقوق بشر سازمان ملل و کشورهای غربی در این مقطع از تاریخ یک چالش اساسی برای مردم و روشن فکران جامعه بوده است. بسیار مایلم بدانم در پی این سکوت چه رازی نهفته است و چه حقیقتی پنهان شده پشت این غبار شهر که باعث زایشی از یک بی عدالتی خاموش شده است. تا به نخیل فکریم پاسخ بگویم، تا داستان مرگ انسانیت که حال تجسمی از دوگانگی در من کرده است را از پشت لفافه های قانون منشور اعلامیه جهانی حقوق بشر پاسخ بگویم و به این تفکر خویش و مالیخولیایی که به دنبال عدالت و عشق می گردد جوابی اساسی پیدا کنم. از زمان زندان که بیش از ۱۵ سال از آن می گذرد بیش از ۵۰۰ تن از کسانی که من می شناسم به دار کشیده شده اند و در این چند سال تمام فکرم درگیر موضوعات اعدام و شکنجه در زندان ها بوده است و هر چه بیشتر بررسی می کنم به عمق فاجعه ای که در کشورم رخ داده پی می برم و بیشتر گرفتار واژگانی همچون اعدام و شکنجه در تاریخ سرزمینم می شوم.

حکم اعدام ناعادلانه ترین حکم ممکن در تاریخ بشریت است که نه تنها بازدارنده نبوده، بلکه روز به روز به افزایش خشونت در جامعه دست یاری می دهد. من به شخصه نه تنها در هر شرایط و برای هر انسانی مخالف این حکم هستم بلکه از جنبه های دیگر هم به مسئله بنگیریم به وضوح می توانیم درک کنیم که حکم اعدام باید برای همیشه به تاریخ بپیوندد. از صدور حکم اعدام تا لحظه اجرا و سال ها بعد از مرگ اجباری انسان ها به دست قانون فاسد حکومت ها سایه شوم آن بر سر خانواده اعدامی ها باقی می ماند و تو گویی که فردی را یکبار اعدام می کنند و از صدور حکم تا لحظه ای که هر کدام از این خانواده ها زنده اند و زندگی می کنند روز و شب هزاران بار اعدام می شوند و با هر نفس چوبه دار در ذهنشان تداعی می شود و این تنها بخش کوچکی از تاثیرات منفی بر کسانی است که در جرم و اتهامات فرد محکوم هیچ گونه نقشی نداشته اما ناخواسته و به دلیل آنکه خانواده متهم هستند محکوم به تحمل شرایط سخت و دشوار تحمیل شده بر زندگیشان می شوند. چه بسا که بسیاری از افرادی که سرشان بالای دار هم رفته گناهی هم مرتکب نشده بودند که اصل و اصول مجازات بر پایه ترتبیت و اصلاح بزهکاران است و در جامعه ما چیزی جز پاک کردن صورت مسئله نبوده و اگر هم حکم اعدام را نادیده بگیریم بازهم تربیت و اصلاح و بازگشت به جامعه ای سالم را شاهد نیستیم، چرا که افرادی که به هر طریق و دلیلی پا به زندان می گذارند اکثرا به دلیل شرایط اسف بار زندان ها دچار مشکلات شدیدتر و بعضا کسانی که برای بار اول به زندان می افتند به دلیل ارتباط با انان که جرم و بزهکاری برایشان شیوه عادی زندگی شده بر می خورند و این می شود که فرد نه تنها سالم به جامعه بازنمی گردد، بلکه در ارتکاب جرائم حرفه ای تر شده و به سمت جنایات سوق داده می شود که البته بخش عظیمی از این موضوع به قوانین مصوب و شیوه برخوردها و نوع اجرای قوانین بازمی گردد.

زندان از گذشته تا به امروز به عنوان محلی برای مجرمان بوده و هست اما آیا باید مجرمان را تنها به جرم کرده و ناکرده برای مدتی حبس کرد و یا باید در اصلاح و حل کردن مسائل و مشکلات فردی افرادی که تن به جرم می دهند کوشید اگر بنا به اصلاح و تربیت نیست که زندان تنها راهی می شود برای افزایش آمار خشونت و جنایت در جامعه و این خود معضل بزرگی است که متاسفانه در ایران شاهدش هستیم.

صحبت در این باب آنقدر گسترده است که با نوشتن چند خط و در یک نامه نمی توان به همه مسائل اشاره کرد به همین منظور سخن کوتاه می کنم و به این جمله که با اعدام به هزاران دلیل موجه در مقابل هزاران دلیل غیرموجه، قاضیانی که حکم به کشتن زندگی انسهان ها می دهند مخالفم.

پنجره سلول زندانم به آهن و آجر بسته اند نفسی نیست و نگاهی که مهتاب ببیند زیرا در بامداد سرد سرزمینم عشق را در پی سکوت به دار آدمیت می کشند…

خالد حردانی زندانی سیاسی زندان رجایی شهر کرج – ۱۹بهمن ماه ۱۳۹۴

رونوشت به : سازمان عفوبین الملل- کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد- گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد آقای احمد شهید- اتحادیه اروپا
تعداد همدردی=0
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

زینب سکانوند در زندان ارومیه اعدام شد

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز




آخرین بازدید

نامه خالد حردانی زندانی سیاسی زندان رجایی شهر خطاب به بان کی مون دبیر کل سازمان ملل

عدم اعزام آتنا دائمی برای چشم پزشکی

فراخوان امضای نامه به رئیس‌جمهور برای آزادی معلمان زندانی

گزارشگران بدون مرز دستگیری عیسی سحرخیز را محکوم کردند

اعتراض دو زندانی سیاسی بلوچ به حکم غیر موجه ۱۵ سال زندان دادگاه انقلاب سراوان بی جواب ماند

عماد الدین ملازهی از انفرادی وزارت اطلاعات به زندان مرکزی زاهدان منتقل شد

آرش صادقی در بیمارستان بستری شد؛ مخالفت با تمدید مرخصی گلرخ ایرایی

دستگیری دو مدیر وبلاگ در استان گیلان

در جمهوری اسلامی شکنجه مقوله ای است علنی و قانونی

بدون شرح !!!!




آخرین نظرات

آنها همچنان ما را سرکوب میکنند و ما با تکیه بر آموزشهای ...

نمیدونم چی بگم امامدتها قبل پسرفامیلمون موتوری دزدی نا...

سلام این ننگ را به جامعه اهل سنت باید تسلیت گفت

هموطنان عزيز سلام .سخني کوتاه با عاشقان شهدا با عاشقان ا...

بخودت بیاازتاثیر گذاران مفلوک خوددوری کن بیخودی رابیشت...

سلام آقای گلشنی از خاطرات اقامتتان در شهرستان ساوه برای...

من ۳ فروردین ۹۷ به دلیل مهریه رفتم زندان زندان مرکزی بو...

خوبه که . همه ی ضد انقلاب ها و منافقا رو میگیریم اینطوری

پس خیلی خری

خیلی الاغی