Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
  بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشتگاه ها
صفحه اصلی خبرهای ثبت شده توسط شما ثبت خبر توسط شما درباره بازداشت
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
حمایت(1044)

گزارشات(299)

زندانها(320)

بیانیه(68)

عفو(14)

اعتراض(56)

مجهول المکان(115)

خودکشی(30)

خاطرات(38)

آزادی موقت(215)

تبرئه(9)

فرار(17)

قتل(4)

ملاقات(10)

تهدید(14)

نامه ها(340)

اعتصاب(574)

احضار(232)

خانواده(77)

پرونده(980)

سلامت(404)

تبعید(26)

آزادی(356)

بازداشت(956)

حقوق بشر(207)

انتقال(295)

مرخصی(211)

اعدام(648)

بیوگرافی(29)

وفات(47)

صدمات(975)

بخشش(57)

اجازه تماس(1)

  
منبع: سحام نیوز تعداد بازدید:   2434 زمان ثبت:   01:55:33 1394-11-14
نامه زندانی سیاسی زندان اوین: یادمان نرفته سیاه رویان جانی چه‌سان وارد شهر شدند و جوانان این سرزمین را به خاک و خون کشیدند
به گزارش بازداشت به نقل از سحام «محمدمحسن رحمانی» زندانی سیاسی محبوس در بند ۸ زندان اوین، طی نامه‌ای نوشته است که «ما با ساختار قانونمند و ماهوی نظام روبرو نیستیم. حفظ شخصیت نظام برای من هم ارجحیت دارد اما نظام در تعریف من به یک نفر ختم نمی‌شود. با تمام کاستی‌ها و بی عدالتی‌ها که بر ما رفته و می رود، نگران آینده کشور هستیم و وضعیت کشور را از وضعیت خودمان مهم‌تر می‌دانیم. از هر اقدام عاقلانه و منصفانه برای رفع بحران استقبال می‌کنیم.»

این زندانی سیاسی هم‌چنین در بخشی از نامه خود تصریح کرده که «با تورق به همین قانون اساسی به آسانی می‌توان تناقضات رفتاری حاکمان ما را به روشنی مشاهده کرد. وقتی چهره‌ای همچون آیت‌الله سیدحسن خمینی با وجود تأکیدات مکرر مراجع عظام تقلید و تأییدات علمای نامدار شیعه تحمل نمی‌شود و در کمال ناباوری توسط شورای نگهبان رد صلاحیت می‌شود، به وضوح متوجه می‌شویم که هیچ راهی را برای اصلاح امور باز نگذاشته‌اند!»

متن نامه محمدمحسن رحمانی زندانی سیاسی محبوس در بند ۸ زندان اوین قرار گرفته، به شرح زیر است:

به نام حق
«عادت ندارم وقتی باران می‌بارد زیر سقف پناه بگیرم»

روزها در پی هم می‌آیند و بر ما می‌گذرند و ما در کوهپایه اوین بر دامنه این تپه‌های پرخاطره منزل گزیده‌ایم و روزگاران‌مان را سپری می‌کنیم. مدت شش سال است نام آوران انقلاب آقایان مهندس میرحسین موسوی و شیخ مهدی کروبی و همچنین خانم دکتر زهرا رهنورد را ظالمانه بدون برگی کاغذ از حکم قضائی و تشکیل محکمه در حبس خانگی نگه داشته‌اند و آنان را از بدیهی‌ترین حقوق یک زندانی محروم کرده‌اند.

اهم خواسته‌های‌مان هم‌چنان پایان بی قید و شرط این حصر غیرقانونی و غیر انسانی است. بدیهی است تا جلوی این فعل منکر و مستنکر گرفته نشود آزادی برای من و شاید برای بسیاری از هم‌بندان من معنایی نخواهد نداشت. تمام حرف بنده _ دست‌کم _ از روز نخست در راستای این مطالبه حداقلی پیش رفت، تا به امروز که می‌بینیم این کلام حق کماکان در اجتماعات مختلف مطرح است. این مطالبه به حق نه از ما شروع شده و نه با زندانی کردن ما تمام می‌شود. همان‌گونه که نتوانستند سدی در برابر این جریان شناور ایجاد کنند.

اتهام این بزرگواران هیچ فرقی با شهید شیخ باقرالنمر ندارد گو این‌که که اینان اصل حاکمیت نظام جمهوری اسلامی را قبول دارند و برای استواری آن متحمل هزینه‌های بسیاری شده‌اند. اگر اعدام در حکومت سعودی‌ها محکوم است، _که هست_ به بند و حصر کشیدن منتقدان هم محکوم است. تمام مواضع ما همواره بازگشت به شعائر نخست انقلاب و خط و مشی امام بود. ما خواهان اجرای قانون بودیم. ملاک برای سنجش هر عملی قانون است. ما در کشورمان یک قانون اساسی داریم که مانند هر میثاق نامه دیگری اگرچه بی عیب و نقص نیست اما آن را پذیرفته‌ایم و بدان التزام داریم. ما گفتیم شما مجری همین قانون اساسی باشید. فصل سوم و حق حاکمیت مردم را به رسمیت بشناسید. به آزادی‌های اجتماعی مردم احترام بگذارید. حقوق اصناف و سندیکاها، حقوق اقلیت‌های قومی و مذهبی، حقوق احزاب سیاسی را رعایت کنید. اگر همین قانون اساسی به درستی اجرا می‌شد، به هیچ عنوان ما شاهد مشکلات فعلی نبودیم. کجای قانون حق انحلال احزاب، جلوگیری از فعالیت انجمن‌های صنفی روزنامه‌نگاران، اتحادیه‌های کارگری، تشکل صنفی معلمان را به متصدیان امور حکومتی می‌دهد؟ کارگران و معلمان بدون هیچ انگیزه سیاسی به صرف اعتراض به نگرفتن حقوق‌شان جلوی مکانی مثل مجلس تجمع می‌کنند اما بازداشت می‌شوند و به اوین افکنده می‌شوند؟ چگونه می‌توان از این برخوردها دفاع کرد؟ شک نیست که مشکل اساسی از تفسیر به رای‌های غلط از قانون است. هرکس هرجور دلش می‌خواهد آن را تفسیر می‌کند.

با تورق به همین قانون اساسی به آسانی می‌توان تناقضات رفتاری حاکمان ما را به روشنی مشاهده کرد. وقتی چهره‌ای همچون آیت‌الله سیدحسن خمینی با وجود تأکیدات مکرر مراجع عظام تقلید و تأییدات علمای نامدار شیعه تحمل نمی‌شود و در کمال ناباوری توسط شورای نگهبان رد صلاحیت می‌شود، به وضوح متوجه می‌شویم که هیچ راهی را برای اصلاح امور باز نگذاشته‌اند!
وقتی آقای دکتر محمدجواد حق شناس که با ایشان سبقه آشنایی خوبی دارم و همو که در مورد حوادث سال ۸۸ صریحاً می‌گفت: جنبش سبز باید بعد از نماز جمعه ۲۹ خرداد کنار می‌کشید و نتیجه انتخابات را قبول می‌کرد، رد صلاحیت می‌شود یا رسول منتجب نیا، دیگر چه معنائی از انتخابات باقی می‌ماند؟ دو کاراکتری که در توانمندی و صداقت و خدمتگزاری‌شان به نظام تردیدی نیست. آیا ما با یک بی‌قانونی آشکار روبرو نیستیم؟ کسانی که خود را عین قانون فرض می‌کنند.

سال ۸۸ بارها از سوی منتخبین مردم از وزارت کشور درخواست مجوز راهپیمائی شد. حال آن‌که در اصل ۲۷ قانون اساسی صراحتاً ذکر شده برگزاری تجمعات بدون حمل سلاح نیازی به مجوز ندارد. مهندس موسوی می‌گفت: «ما می‌خواهیم قرآن بخوانیم، می‌گویند با تظاهرات به دلیل سر دادن شعار‌های ساختارشکنانه برخورد می‌کنیم؛ ما نمی‌خواهیم کاری کنیم، سخنرانی نداریم. اجازه دهید بیائیم مصلا برای شهدای‌مان فقط قرآن بخوانیم.»
اما تحمل نمی‌شد.

یادمان نرفته است چگونه سیاه رویان جانی چه‌سان وارد شهر می‌شدند و جوانان این سرزمین را به خاک و خون می‌کشیدند. ملتی داغ‌دار که در غم از دست دادن عزیزان‌شان لباس عزا بر تن می‌کردند و شمع به دست می‌گرفتند.

خوشحالم که مسائل سال ۸۸ همچنان محور نخست سخن‌های آقایان است. خشم و عصبانیت در چهره‌های‌شان موج می‌زند و با حقد و کینه از آن روزها یاد می‌کنند. آیا این حرکات نشان دهنده زنده بودن و پویائی نهضت سبز نیست؟ به خود می‌بالم که یکی از آن خسارات جبران نشده‌ای هستم که جنبش سبز از لابلای خس و خاشاک بیدارم کرد تا دوباره متولد شوم.

حال که بعد از گذشت شش سال هم‌چنان می‌گویند، ما مماشات کردیم و ملاطفت به خرج دادیم! باید این سخنان گزافه را در کنار ناله‌های مادرانی که فرزندان‌شان را از دست داده‌اند و قبر بچه‌های‌شان را هم نشان‌شان ندادند گذاشت، تا معلوم شود که خشونت عریان همان تعریف مماشات بود. اگر از بالای پل به پائین پرتاب کردن و با ماشین زیر گرفتن معترضین مماشات است، باید دستی بر فرهنگ‌نامه دهخدا ببریم و معنای مماشات را دوباره تعریف کنیم! و کلمه مماشات را به سرکوب وحشیانه و جنایت با لباس دیانت تغییر دهیم. من با چشمان خود می‌دیدم که نوامیس مردم را به قصد کشت کتک می‌زدند. آنان بعد از میکروب و بزغاله خطاب کردن معترضان خیلی زود به مماشات رسیدند.

تردید نباید داشت تا شعله‌های این ظلمات بر پایه‌های استبداد شعله‌ور است نشان به ثمر نشستن خون یاران شهید ماست. این‌که دچار زوال مشروعیت شده‌اند و حرف‌های عجیب و غریب می‌زنند، جای هیچ شگفتی نیست. امروز قابل پیش بینی بود.

بنیان‌گذار انقلاب هیچ‌گاه نگران مشروعیت نظام نبودند. چرا؟ به دلیل آن که مردم به نظام اعتماد داشتند و اطمینان داشتند که در ظل نظام جمهوری اسلامی نقش اصلی را ایفا می‌کنند. کافی است تصور کنید اگر امام زنده بودند، با دولت سابق چطور رفتار می‌کردند. در مورد پرونده‌های گسترده فساد چه واکنشی نشان می‌دادند. در ارتباط با دخالت نیروهای نظامی در امر انتخابات، در پروژه‌های کلان اقتصادی چه نگاهی داشتند. چرا در دوره ایشان یکی از این پرونده‌های فعلی مطرح نبود. ما شاهد دروغ‌گوئی‌ها و کج‌روی‌هایی شدیم که ناچار به اعتراض شدیم. امام را اگرچه درک نکردیم اما توصیف او و آن دوران را از پدران‌مان شنیدیم.

ما با ساختار قانونمند و ماهوی نظام روبرو نیستیم. حفظ شخصیت نظام برای من هم ارجحیت دارد اما نظام در تعریف من به یک نفر ختم نمی‌شود. با تمام کاستی‌ها و بی عدالتی‌ها که بر ما رفته و می رود، نگران آینده کشور هستیم و وضعیت کشور را از وضعیت خودمان مهم‌تر می‌دانیم. از هر اقدام عاقلانه و منصفانه برای رفع بحران استقبال می‌کنیم.

با وجود ظلمی که صورت گرفته و سختی شرایط زندان بر عزم خویش مبنی بر مبارزه با نااهلان و نامحرمان که انقلاب ما، این میراث گران‌سنگ پدران ما را از مسیر اصلی خود منحرف ساخته، خود را مستحیل در نظام می‌دانیم و هیچ‌گونه تزلزلی در باورهایم نسبت به راه شهداء و امام ایجاد نشده است.

عادت ندارم وقتی باران می‌بارد زیر سقف پناه بگیرم. در روزهای سرد زمستان تا آخرش می ایستم حتی اگر تنها بمانم و در پرتو حمایت هیچ‌کس نباشم. دیگر به من نمی‌توانند برچسب ارتباط با موساد، CIA و MI6 یا سلطنت طلب‌ها و مجاهدین خلق و دیگر گروه‌ها بچسبانند. نمی‌توانند بگویند رقاص کاباره‌ها بوده‌ام یا علاف کوچه و خیابان چرا که مرا می‌شناسند و می‌دانند از کجا آمده‌ام و به دنبال چه هدفی هستم. پیشینه خانوادگی و دل مشغولی‌هایم در گذشته را می‌دانند.

نکته پایانی این نوشته‌ام؛

باید بگویم در خصوص خبری که در بحث تقلیل حبس‌ام منتشر شد اشتباهی از سوی دایره اجرای احکام رخ داده است. و آن این‌که مدت باقی‌مانده حبس با وجود تأیید ضابطین قضائی به غلط محاسبه شده بود. گرچه این‌ها اهمیت ندارد و اگر قرار بر دادخواهی عادلانه بود مستحق یک روز در زندان هم نبودم.

در آخر به خدا پناه می‌برم و با توکل به او نوشته‌ام را به پایان می‌برم.

خداوندا؛ تو شاهد باش ما به مصاف اشقی الأشقیاء آمده‌ایم و با پلیدترین و مکارترین آدم‌ها که از انسانیت بویی نبرده‌اند روبرو شده‌ایم. آدم نماهایی که ما را به مهلکه کشاندند و جوانی ما را گرفتند و دلخوشی‌های ما را نابود کردند.
خدایا؛ به تقدیر و طاعت تو راضی‌ام و غیر از تو در مقابل هیچ‌کس سرخم نخواهم کرد.
ای خدا؛ به ما طاقت مبارزه و ظرفیت پیروزی عطا کن و ما را در این امتحان رو سفید و سربلند بگردان.

روزها و ساعات را بر آن مرد دلیر، افتخار میهن که در خانه‌اش زندانی است هموار گردان. او را پاینده بدار و به او و همسرش و آن یار شفیق اش سلامتی و تندرستی عطا فرما و آنها را الگوی فردای ما قرار ده.

والسلام
محمد محسن رحمانی
بهمن ۹۴
زندان اوین، دانشگاه انقلابیون بند ۸
تعداد همدردی=0
 نظرات:
Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
   Bazdasht بازداشت:اخبار ورود و خروج زندان ها و بازداشت گاه ها
Bazdasht.com



بیشترین همدردی

زینب سکانوند در زندان ارومیه اعدام شد

نگرانی‌ در مورد سلامتی نازنین زاغری و بی‌توجهی دولت بریتانیا

ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺷﻌﺮ ﻣﺤﻤﺪﺭﺿﺎ ﻋﺎﻟﯽ ﭘﯿﺎﻡ (ﻫﺎﻟﻮ) ﺍﺯ ﺩﺍﺧﻞ ﺯﻧﺪﺍﻥ

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

ادمین کانال تلگرامی اصلاحات نیوز بازداشت شد

فاطمه حقیقت‌جو: برای خواهرم، اتهام امنیتی عنوان شده و مسئول بازداشت او، سپاه است

اعتصاب غذای فرشید ملک زاده

قدریه قادری روزها را با رنجهای بیماری در زندان میشمارد




بیشترین بازدید

چشمان من کمر سوخته‌شده و بدن دِشنه‌خورده پدرم را دید، چشمان من انگشتان شکسته‌شده و آرنج آویزان عمویم را دید

ساختار كلی تشكیلات وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران

مهوش ثابت زندانی بهایی از فائزه هاشمی می گوید

گزارش تصویری از دیدار بانو مهوش شهریاری ( ثابت ) با تنی چند از فعالان مدنی

بیو گرافی شهنام گلشنی مدیر سایت مثقال

آتش زدن و بریدن زبان به گناه ایمان به دیانت بهایی

وضعیت وخیم دو شهروند بهایی در زندان اصفهان

بازداشت تاجر موفق بهایی به همراه دخترش در شیراز

مونا به خاطر سن و سال کمش، آن روز آخرین نفر در صف حلق آویز شدن بود تا فرصت دیگری برای ‏توبه کردن داشته باشد

افزایش چهل درصدی تعداد زندانیان بهایی تنها در پنج روز




آخرین بازدید

نامه زندانی سیاسی زندان اوین: یادمان نرفته سیاه رویان جانی چه‌سان وارد شهر شدند و جوانان این سرزمین را به خاک و خون کشیدند

بازداشت «احمد حیدری» از پژوهشگران و فعالین سیاسی حوزه علمیه قم

نامه بهزاد ترحمی زندانی سیاسی، از زندان رجایی شهر کرج

شهرام نجف تومرائي شهروند بهایی زندانی آزاد شد

اتهام یاشار سلطانی امنیتی شد

دستگیری چند تن در استان گیلان در ارتباط با اعتراضات اخیر

صدور حکم هفده سال و نیم حبس تعزیری برای دو فعال سیاسي دراهواز

سهیل عربی از اعدام نجات یافت اما آزار قضایی علیه وی ادامه دارد

میلاد درویش آزاد شد

+۱۸ اعدام یک زندانی جوان در ملاء عام در سمنان




آخرین نظرات

داداشی ایشالا آزادیت

با امتنان از خانم مهر انگیز کار که با مهر مبادرت به کاری ...

آنها همچنان ما را سرکوب میکنند و ما با تکیه بر آموزشهای ...

نمیدونم چی بگم امامدتها قبل پسرفامیلمون موتوری دزدی نا...

سلام این ننگ را به جامعه اهل سنت باید تسلیت گفت

هموطنان عزيز سلام .سخني کوتاه با عاشقان شهدا با عاشقان ا...

بخودت بیاازتاثیر گذاران مفلوک خوددوری کن بیخودی رابیشت...

سلام آقای گلشنی از خاطرات اقامتتان در شهرستان ساوه برای...

من ۳ فروردین ۹۷ به دلیل مهریه رفتم زندان زندان مرکزی بو...

خوبه که . همه ی ضد انقلاب ها و منافقا رو میگیریم اینطوری